|
|
| به قول سهراب زندگی رسم خوشایندی است | |
.بياييد به ايراني بودن بازگرديم
|
|
|
شنبه ٢٥ مهر ،۱۳۸۸
داستان تاریخی اعدام بابک خرمدین
داستان تاریخی اعدام بابک خرمدین
روز قبل از اعدام،خلیفه با بزرگان دربارش مشورت کرد که چگونه بابک را درشهر بگرداند و به مردم نشان بدهد تا همه بتوانند ویرا ببینند. بنا بر نظر یکی از درباریان قرار برآن شد که ویرا سوار بر پیلی کرده در شهر بگردانند. پیل را با حنا رنگ کردند و نقش و نگار برآن زدند؛ و بابک را در رختی زنانه و بسیارزننده و تحقیرکننده برآن نشاندند و درشهر به گردش درآوردند. پس ازآن مراسم اعدام بابک با سروصدای بسیار زیاد با حضور شخص خلیفه برفراز سکوی مخصوصی که برای این کار دربیرون شهر تهیه شده بود، برگزار شد. برای آنکه همهی مردم بشنوند که اکنون دژخیم به بابک نزدیک میشود و دقایقی دیگر بابک اعدام خواهد شد، چندین جارچی در اطراف و اکناف با صدای بلند بانگ میزدند نَوَد نَوَد این اسمِ دژخیم بود و همه اورا میشناختند ابن الجوزی مینویسد که وقتی بابک را برای اعدام بردند خلیفه درکنارش نشست و به او گفت: تو که اینهمه استواری نشان میدادی اکنون خواهیم دید که طاقتت دربرابر مرگ چند است! بابک گفت: خواهید دید. چون یک دست بابک را به شمشیر زدند، بابک با خونی که از بازویش فوران میکرد صورتش را رنگین کرد. خلیفه ازاوپرسید: چرا چنین کردی؟ بابک گفت: وقتی دستهایم را قطع کنند خونهای بدنم خارج میشود و چهرهام زرد میشود، و تو خواهی پنداشت که رنگ رویم از ترسِ مرگ زرد شده است. چهرهام را خونین کردم تا زردیش دیده نشود به این ترتیب دستها و پاهای بابک را بریدند . چون بابک برزمین درغلتید، خلیفه دستور داد شکمش را بدرد. پس از ساعاتی که این حالت بربابک گذشت، دستور داد سرش را از تن جدا کند. پس ازآن چوبهی داری در میدان شهر سامرا افراشتند و لاشهی بابک را بردار زدند، و سرش را خلیفه به خراسان فرستاد
آخرین گفتار بابک ( به نوشته کتاب حماسه بابک اثر نادعلی همدانی ) چنین بوده است : تو این معتصم خیال مکن که با کشتن من فریاد استقلال طلبی ایرانیان را خاموش خواهی کرد من لرزه ای بر ارکان حکومت عرب انداخته ام که دیر یا زود آن را سرنگون خواهد نمود . تو اکنون که مرا تکه تکه میکنی هزاران بابک در شمال و شرق و غرب ایران ظهور خواهد کرد و قدرت پوشالی شما پاسداران جهل و ستم را از میان بر خواهد داشت ! این را بدان که ایرانی هرگز زیر بار زور و ستم نخواهد رفت و سلطه بیگانگان را تحمل نخواهد کرد من درسی به جوانان ایران داده ام که هرگز آنرا فراموش نخواهند کرد . من مردانگی و درس مبارزه را به جوانان ایران آموختم و هم اکنون که جلاد تو شمشیرش را برای بریدن دست و پاهای من تیز میکند صدها ایرانی با خون بجوش آمده آماده طغیان هستند مازیار هنوز مبارزه میکند و صدها بابک و مازیار دیگر آماده اند تا مردانه برخیزند و میهن گرامی را از دست متجاوزان و یوغ اعراب بدوی و مردم فریب برهانند اما تو ای افشین . . . در انتظار و بدینسان نخست دست چپ بابک بریده شد و سپس دست راست او و بعد پاهایش و در نهایت دو خنجر در میان دنده هایش فرو رفت و آخرین سخنی که بابک با فریادی بلند بر زبان آورد این بود :
" پاینده ایران "
روز اعدام بابک خرمدین و تکه تکه کردن بدنش در تاریخ 2 صفر سال 223 هجری قمری انجام گرفت که مسعودی در کتاب مشهور مروج الذهب این تاریخ را برای ایرانیان بسیار مهم دانسته است اعدام بابک چنان واقعهی مهمی تلقی شد که محل اعدامش تا چند قرن دیگر بنام خشبهی بابک یعنی چوبهی دار بابک در شهرِ سامرا که در زمان اعدام بابک پایتخت دولت عباسی بود شهرت همگانی داشت و یکی از نقاط مهم و دیدنی شهر تلقی میشد برادر بابک یعنی آذین را نیز خلیفه به بغداد فرستاد و به نایبش در بغداد دستور نوشت که اورا مثل بابک اعدام کند. طبری مینویسد که وقتی دژخیمْ دستها و پاهای برادر بابک را میبُرید، او نه واکنشی از خودش بروز میداد و نه فریادی برمیآورد. جسد این مرد را نیز در بغداد بردار کردند.(تاریخ ایران-دکتر خنجی) معتصم خلیفه عباسی ،چنانکه نظام الملک در سیاست نامه خود می نویسد به شکرانه آنکه سه سردار مبارز ایرانی،بابک ، مازیار وافشین رو که هر سه آنها به حیله اسیر شده بودند به دار آویخته بود،مجلس ضیافتی ترتیب داده بود که در طول آن 3 بار پیاپی مجلس را ترک گفت و هربار ساعتی بعد برمی گشت.در بار سوم در پاسخ حاضران که جویای علت این غیبت ها شده بودند فاش کرد که در هر بار با یکی از دختران پدر کشته این سه سردار همخوابگی کرده و بکارت آنان را گرفته است،و حاضران و او از این بابت به نماز ایستادند و خداوند را شکر گفتند. (تولدی دیگر-شجاع الدین شفا) .
یکشنبه ۱ شهریور ،۱۳۸۸
روز پدر
خبرنگار امرداد- پریسا خسروی: از آنجاییکه شهریورامشاسپند به مفهوم شهریاریبرخویش و تسلط برنفس است و اینها از ویژگیهای مردان غیرتمند و باهمت و بافرهنگ است، از سوی انجمن موبدان جشنشهریورگان برای روز پدر مناسبتر تشخیص و تصویب و اعلام گردید. موبد اردشیر خورشیدیان، فرنشین انجمن موبدان، دیروز 30 امردادماه در آیین «گرامیداشت روز پدر» با بیان گفتهی بالا افزود: از انجمنها و سازمانها و انتشارات زرتشتیان سراسر کشور، درخواست داریم که گاهشمار سال دیگر را با مشورت انجمن موبدان تهران هماهنگ کنند. وی در ادامه از همهی همکیشان خواست که تا آخر مهرماه امسال هرگونه انتقاد و پیشنهادی درمورد نامگذاری «15 اردیبهشت، روز پرندگان»، «30 امرداد، روز پدر»، «10 مهر، روزعشق» و «26 دی، روز حیوانات» که از سوی انجمن موبدان انتخاب شده است، را به انجمن موبدان تهران کتبا اعلام کنند. در این آیین که در کوشک ورجاوند با همکاری سازمان فروهر و انجمن زرتشتیان تهران برگزار شد موبد خورشیدیان سخنرانی کاملی دربارهی معنای روزها انجام داد که متن کامل آن را میتوانید در زیر بخوانید:
به خشنودی اهورامزدا باسپاس از گرامی سازمان فروهر و انجمن زرتشتیان تهرا ن و همه کسانی که به برگزاری این روز خجسته «گرامیداشت روز پدر» درمکان کوشک ورجاوند یاریرسان شدند و درود و سپاس از شما بهدینان ارجمند که از راههای دور و نزدیک برای شرکت دراین جشن فرخنده حضور بههمرسانیدهاید. و عرض خجستهباد به همه «پدران گرامی» در این مجلس باشکوه. و همه پدران نیکرفتار سراسر گیتی. در دین زرتشتی همه انسانها بسته به درجه پارسایی، به یک نسبت میتوانند، سپندینه (پاک و سازنده) باشند و کسی را بر کسی دیگر برتری نبوده و نیست. از سویی دیگر هر بهدین «خویشکاری» دارد که در طی زندگی به گسترش راستیها و استقرار نیکیها در جهان کوشش نماید و«سپنتهمنوار» راستیجویان را پشتیبان و با نیکاندیشان جهان همازور باشد. بر پایه این دو اصل دین، بین ما زرتشتیان رسم نبوده و نیست که سال را با نام کسی آغاز کنیم، یا روزی که برای بزرگداشت پدر یا مادر یا هر مناسبت سپندینه دیگری نامگذاری میشود، به مناسبت زایش یا درگذشت بزرگی انتخاب نماییم. بلکه همواره نام ایزدی (ستودنی) یکی از روزهای ماه، برای نامگذاری ایام بهیادماندنی برگزیده میشده است. زرتشتیان زمان را یکپارچه نمیبینند و جداجدا یا گاهبهگاه (فرصت) میدانند. از این دیدگاه «گاهشمار زرتشتیان» به «گاه» اهمیت بسیار میدهد وازاینرو سرودهای سپندینه اوستا با «سرایش» همراه است. نوازنده موسیقی نیز هر«گاه» را فرصتی میداند که «نتی» را بنوازد یا با «سکوت بهجا و بهاندازه» بر زیبایی و شکوه و تاثیر سرود و نغمه بیفزاید. این گاهشمار به مردم میآموزد که در زندگی از هر«گاه» بهره برده، موسیقی زندگی خود را به زیباترین شکل و با باشکوهترین آوا، به بارنشانند. گاهشمار زرتشتیان دارای 12 ماه سی روزه و یک گاه پنج روزه است که هرروز آن به نامی ستودنی(ایزدی) اختصاص یافته، و هر روز به پنج گاه کاملا طبیعی بخش شده و زرتشتی با نام و یاد خدا و سرودن سرودهای سپندینه اوستا، تلاش روزانه خود را آغاز میکند و در تمام شبانهروز کوشش دارد که با مفاهیم ایزدی آنروز همگام و با مفاهیم ضدآنروز که «دیوی» خوانده میشود، به مبارزه پردازد: روز اردیبهشت با راستی همساز و با دیو دروغ نبرد کند. روز وهومن، نیک -منشی پیشه کرده و با دیو بدمنشی می ستیزد و همینگونه الیآخر. بر این پایه، گاهشمار زرتشتی علاوهبراینکه همانند دیگر تقویمهای جهان، روزشمار است. روش انسانی زیستن و به تعالی رسیدن را نیز یادآور میشود و درنتیجه یک تقویم فرهنگی انسانساز است که چنانچه به مفاد آن عمل شود، راستی و نیکی به بار می نشاند. ازآنجاکه نام ماههای این گاهشمار فرهنگی، از بین نامهای سپندینه روزها انتخاب شده است، هرروز ماه که با نام ماه برابر شود، زرتشتیان به مناسبتی ستودنیتر ،جشن میگیرند. تقریبا هر دوماه یکبار به مدت پنج روز مراسم «گاهانبارخوانی» را به انجام میرسانند و در شش چهره در سال به دیگران بستهبه توان مادی و مینوی خویش، «بار» میدهند. روزنخست تیرگان به یاد شهدای جنگ با تورانیان و اورمزد و سفندماه به یاد شهدای حمله تازیان، «پرسه همگانی» برگزار میکنند. روز اورمزدوفروردین ماه را آغاز سال ملی و جشن زایش اشوزرتشت را نوروز بزرگ، ویژه زرتشتیان میشناسند. سیزدهبهدر، روز تیرایزد و فرودین، روز گرامیداشت طبیعت، به دشت و صحرا میزنند. روز نوزدهم فروردین (فرودک) را روز هماروانان و فروهران و بهیاد روان و فروهر جوانمردان و پارسایان شهدای تاریخ پرافتخار ایران، به آرامگاه میروند. .جشن اردیبهشتگان، روز بزرگداشت اشویی (راستی وپاکی وعشق اهورایی) است که آتش مقدس نماد آن است، در این روز موبد و دهموبد به جمع کردن 16آتش صنوف گوناگون در شهر می پرداختند و بهدینان به آتشکدهها رفته و «اشویی» را گرامی میدارند. روزسروشایزد از ماه اردیبهشت روز حمایت از پرندگان است .جشن خردادگان روز گرامیداشت دانش و خرد و جشن تیرگان روز مراسم زیبای آبریزان و بزرگداشت عظمت فرهنگ آرش کمانگیر است، بهدینان نخی هفترنگ به دست میبندند که در روز باد ایزد از دست باز کرده و به باد میسپارند. جشن امردادگان، روز گلوگیاه است. جشن شهریورگان، روز شهریاری بر خویش و تسلط بر نفس «روز پدر» بهدینان است. جشن مهرگان روز «عشق» است، عشقی که با مهر راستین همراه بوده و با پیمان همپیمان است. جشن آبانگان روز گرامیداشت آب. جشن آذرگان روز گرامیداشت آتش مادی است. جشن دیگان در ماه دی چهار روز است: شب یلدا، شب جشن دیبهآدر است. دیبهدین روز بزرگداشت دین یا وجدان است که بزرگترین نعمتی است که خداوند به بشر بخشیده و ماموریت پیامبران بیدارکردن این بخش از قابلیت کمنظیر بشر بوده است. دیبهمهر روز گرامیداشت مهر و فروتنی است. دیبهآذر روز درک و گرامیداشت آتشهای مینوی است. روز بهمن از ماه بهمن و جشن بهمنگان نزد ایرانیان روز حمایت از حیوانات نامگذاری شده که مورد پذیرش انجمن موبدان نیز میباشد. روز مهراز ماه بهمن، جشن سده، روز گرامیداشت کشف آتش که یکی از مهمترین و بزرگترین و کارسازترین کشفیات بشر است، میباشد. جشن اسپندگان، روز گرامیداشت مقام مادر و بزرگداشت زن است. روز رامایزد و اسفندماه روز درختکاری است. و پنج روز آخر سال یا گاه گاتابیو، روزهایی برای رسیدگی اندیشمندانه به کارهای انجامگرفته در سالی که گذشت و درسگرفتن از آن برای سال آینده و شرکت در گاهانبار همسپسمیدیومگا ه و خانهتکانی راستین درون و برون است. موضوع انتخاب برخی از روزهای برگزیده براساس باورهای دین سپندینه زرتشتی در انجمن موبدان تهران ، از زمانی آغاز گردید که از سوی گرامی شهرداری تهران و چند NGo روز 26 دیماه (جشن بهمگان) برای روز حمایت از حیوانات و روز 15 اردیبهشت برای حمایت از پرندگان را انتخاب شده بودند و نوشته بودند که جوانان ایرانی بهشدت به روز والنتین علاقهمند هستند که روز عشق بدانند و برخی جشن اسفندگان را روز عشق معرفی مینمایند و از انجمن موبدان تهران که تنها مرجع مینوی (دینی و فرهنگی)، عرفی و رسمی و قانونی جامعه زرتشتیان ایران میباشد، درخواست کرده بودند که در این چندمورد نظر رسمی را اعلام و ارسال دارد. انجمن موبدان بنابر تکلیف دینی و وظیفه قانونی، به پژوهش پرداخت و باتوجه به اصول باورها و فرهنگ زرتشتی، پس از مدتی، پاسخ کارشناسی و رسمی تهیه و دراختیار خواستاران و پژوهشگران قرار داد. در دین زرتشتی، ایزد سروش، پیامرسان شناخته شده و خروس نماد زمینی آن است. دراوستای برساد، هر امشاسپند که از فروزههای جاودانه اهورامزدا میباشند با چند ایزد(ستودنیهای مینوی) همکار شناخته شدهاند که میخوانیم «به خشنودی مینوی اردیبهشت بلند و آدر و سروش و ورهرام» بنابراین دلیل، بسیار دقیق و کارشناسی، روز سروش از ماه اردیبهشت که برابر روز 16 اردیبهشت تقویم رسمی خورشیدی است، روز پرندگان تایید و معرفی شد. درمورد روز مادر و زن نیز از دوران باستان روز سپندارمزد از ماه اسفند(جشن اسفندگان) را روز زن و مادر اعلام کرده و به روز مزدگیران معروف بوده که بانوان گرامی در این روز به تخت مینشینند و کارهای منزل را مردان خانواده انجام میدهند و مقام مادر و زن گرامی داشته میشود. ازآنجا که عشق به مردان محدود نمیشود وبانوان گرامی نیز به شوهر و فرزند و خانواده عشق میورزند و ازهمه بالاتر «مهروعشق» مفهومی بسیار گستردهتر وفراتر از عشق زمینی دارد و عشق به اهورامزدا، بهراستی و نیکی، عشق به محیطزیست و دیگر مردمان جهان، عشق به میهن و همه هستی هم، جزیی از واژه عشق ایرانی که برخواسته از واژه «اشا» شناخته میشود و در فرهنگ زرتشتی لازمست با عهدوپیمان همراه و از«مهرودروج» به دور باشد، میباشد. ازاینرو، تصویب شد که باید اجازه داد که جشن اسفندگان روز گرامیداشت مقام مادر و بزرگداشت زن باقی بماند و جشن مهرگان یعنی روز مهر از ماه مهر که دهم مهر در تقویم ملی است «روزعشق» ایرانیان معرفی و اعلام گردید. مورد دیگر جشن بهمنگان بود که در تقویم ایرانی روز حمایت از حیوانات شناخته شده است که چون در دین زرتشتی امشاسپند بهمن موکل حیوانات میباشد، نامگذاری این روز، کاملا مناسب فرهنگ، شناخته شد و اعلام گردید. دراینجا تنها بر سر روز پدر مشکل بسیار مهمی پیش آمد؟ چرا که آنگونه که پژوهش شد، ظاهرا روز پدر در فرهنگ زرتشتی وجود نداشته و تنها چندسالی پیش، جشن بهمنگان روز پدر زرتشتیان معرفی شده و کموبیش برگزار میگردیده است، که انتخاب روز حیوانات، در این روز سپندینه، بسیار درست و منطقی مینمود و شایسته نبود که جشن بهمنگان هم روز حیوانات باشد و هم روز پدر، ازاینرو انجمن موبدان پس از مدتی پژوهش و مشورت، روز شهریور از ماه شهریور یا جشن شهریورگان را روز پدر انتخاب و اعلام نمود. چراکه همانگونه که روز مادر با امشاسپند سپندارمزد که نماد مهرورزی و ازخودگذشتگی که بیشتر ویژه بانوان است، متناسب میباشد، روز شهریورامشاسپند نیز که به مفهوم شهریاری بر خویش و تسلط بر نفس و از ویژگیهای مردان غیرتمند و باهمت و بافرهنگ میباشد، برای روز پدر مناسبتر تشخیص و تصویب و اعلام گردید. برهمه ما بهدینان شایسته است که این چهار روز عزیز دیگر در گاهشمار زرتشتی را نیز همواره بهیاد بسپاریم و کوشش کنیم که «روز پرندگان»،«روز پدر»، «روزعشق» و «روز حیوانات» را نیز گرامی داشته و به شایستگی به تکالیف دینی و فرهنگی و خویشکاری انسانی خویش عمل نماییم. از انجمنها وسازمانها و انتشارات زرتشتیان سراسر کشور، درخواست داریم که گاهشمار سال دیگر را با مشورت انجمن موبدان تهران هماهنگ کنند. و از همگی شما باشندگان گرامی وبهدینان ارجمند نیز درخواست داریم که هرگونه انتقاد و پیشنهادی درمورد نه تنها این چهارروز انتخاب شده، که درمورد روزهای دیگر که دربخش نخست به آگاهی رسید، دارید، حداکثر تا تاریخ آخر مهرماه امسال به انجمن موبدان تهران کتبا اعلام دارید. که مانند همیشه تاریخ، این هماندیشی مسوولا نه بین دینباوران و دینیاوران بهدین با انجمن موبدان، موجب همازوری بیشتر و شناخت بهتر راستیها و بهبود مدیریت مینوی جامعه، خواهدشد. بیصبرانه چشمبهراه دیدگاههای کارشناسی شما هستیم. مهر افزون. راستی پیروز. ایدون باد. ایدون ترج باد: موبد دکتراردشیرخورشیدیان. رییس انجمن موبدان تهران. کوشک روانشاد دکتر ورجاوند تهران. شهریور امشاسپند و شهریور ماه 3747 دینی زرتشتی. 30 /ا مرداد/ 88 هجری خورشیدی. بزرگداشت همگانی روز پدر زرتشتیان دوشنبه ۱٩ فروردین ،۱۳۸٧
جشن فروردینگان
19 فروردین، جشن فروردینگان بر ایرانیان خجسته باد زرتشتیان برای سوگواری درگذشتگان جشن می گیرند در جشن فروردینگان که امروزه بیشتر به جشن فرودگ معروف است، زردشتیان سر مزار درگذشتگان خود (در تهران به قصر فیروزه، گورستان زردشتیان) میروند و برای خشنودی روانها عود و کندر آتش میزنند. در ایران باستان، به مناسبتهای گوناگون جشنی برگزار میشد و از آنجا که «جشن» نوعی عبادت به شمار میآمد، برگزاری آن رنگ و صبغه دینی به خود گرفته بود. در باورهای ایرانی، برخی از این جشنها، جشنهای واجب بود، مانند گاهانبارها که جشنهای سالگرد آفرینشهای ششگانه (آسمان، آب، زمین، گیاه، چارپای مفید و انسان) هستند و برخی جشنهای مستحب، مانند جشنهای برابری نام روز و ماه. در اعتقادات زرتشتی، ماه را به چهار قسمت نامساوی تقسیم میکردند و هر روز ماه را با نام یکی از امشاسپندان و ایزدان میخواندند. در هر ماه، در روزی که با نام آن ماه همنام میشد، جشنی برگزار میکردند که برخی از این جشنها از عمومیت و اهمیت زیادی برخوردار بودند و تا امروز اعتبار و اهمیت خود را حفظ کردهاند، مانند جشن فروردینگان (19 فرودین)، جشن تیرگان (13 تیر)، جشن مهرگان (16 مهر) و جشن اسفندگان (5 اسفند). روز نوزدهم هر ماه «فروردین» نام دارد و نوزدهم فروردین جشنی برگزار میشد، به نام «فروردینگان» که به آن «فرودگ» نیز میگویند. «فروردین» به معنای «فروهرها» و ماه فروردین اصلا ماه فروهرها و این جشن در تجلیل از فروهرهاست. فروهر (Frawahr) که صورت اوستایی آن فروشی (Fravashi) و صورت فارسی باستان آن فرورتی (Fra-vrti-) است، یکی از موجودات اساطیری ایران و از بحث انگیزترین آنهاست. هر انسانی از پنج عنصر تشکیل شده است: روان، جان (اساس زندگی)، فروشی («خود» آسمانی او)، وجدان و تن. فروهر یا فروشی بخشی از وجود مینوی انسان است که روح محافظ اوست. هر بدی که آدمی بر زمین کند، بر «خود آسمانی او تاثیر نمیگذارد و فقط وجود زمینی انسان است که به سبب گناهانش در دوزخ رنج میبرد. به عبارت دیگر، فروهر روح پاسبان آدمی است که پیش از تولد وجود دارد و پس از مرگ نیز باقی میماند. روان پس از مرگ به فروشی خود میپیوندد. از آنجا که فروهرها یکسره پاکاند، از یاوران نیروهای اهورایی به شمار میآیند و اهورامزدا را در نبرد با اهریمن یاری میکنند. آنان همچون «سواران دلاور نیزه به دست» به صف ایستادهاند و مانع فرار اهریمن از جهان روشنی میشوند که با زور در آن وارد شده بود. در مورد معنای این کلمه نظرات گوناگون ارایه شده است. ظاهر کلمه از پیشوند «فرا_» و بن فعلی «ور» و پسوند اسم مونث ساز «تی» ساخته شده است. اما چون بن «ور» معانی گوناگونی در زبانهای باستانی ایران دارد، در مورد معنای این کلمه اختلاف نظر است. برخی ایرانشناسان معنای «گزینش» را برای آن در نظر گرفتهاند و با این معنی، فروهر آن بخشی از انسان است که توانایی گزینش میان خوب و بد را دارد. برخی دیگر «ور» را به معنای «پوشاننده، در برگیرنده» میپندارند و «فروهر» را «نگاهبان، پشتیبان» معنا میکنند. «ور» به معنای «آبستن کردن» نیز هست و با این معنا، میتوان ارتباط فروهرها را با زاییدن توجیه کرد. چون در مراحل بسیار اولیه جامعه آدمی، باور مردم این بود که آنچه باعث آبستنی زنان میشود، ارواح نیاکان است. اما پیشنهادی که از همه معقولتر به نظر میرسد، عقیده بیلی (Bailey)، ایرانشناس بزرگ،است که این واژه را ازبن «ورتی» (varti_) به معنای «دلاوری» میگیرد و معتقد است فروهر نماینده روان پهلوانی در گذشته بود که مجسمه دلیری شناخته میشد. در این صورت، باید فرض کرد در میان ایرانیان رزمنده، روزگاری آیین پرستش پهلوان رایج بوده و بازماندگان، پهلوانان در گذشته را ستایش میکردند تا از نیروی پهلوانی بالقوه آنان کمک و مدد بگیرند. فروهرها را موجوداتی مونث و بالدار و جنگجو میدانستند که در آسمان زندگی میکنند. از اینرو، بسیار چست و چالاکاند تا در هنگام لزوم با سرعت و شتاب به کمک خویشان خود بشتابند. بازماندگان نیز با خیرات و خواندن دعا موجبات خشنودی خاطر آنان را فراهم میکردند. عقیده به فروشی باوری پیش زرتشتی و متعلق به دوران آریاییهاست. در اساطیر هند نیز باوری مشابه، با نام «پیتارا» (Pitara) وجود دارد. و جشن مربوط به آنها را موکتاد (Muktad) مینامند. زمان بازگشت فروهرها به زمین نیز در نوروز و ماه فروردین با زمانی که در دیگر تمدنهای هند و اروپایی برای این واقعه قائل بودند (نیمه ماه مارس) تطبیق میکند. باوری که محکم و با قدرت به دین زرتشت راه یافت و کاملا رنگ دینی به خود گرفت. در اوستا، قدیمیترین ذکری که از فروشیها شده است، در یسنای هفتهات است. گذشته از این، سرودی مفصل در اوستا در ستایش از فروشیها داریم به نام «فروردین یشت» که یشت سیزدهم و بلندترین یشت اوستاست. در این یشت، هم عناصر بسیار کهن و هم عناصر زرتشتی به چشم میخورد و در آن، از فروهر همه پاکان و پادشاهان و پرهیزگاران مشهور یاد شده است. بیش از سیصد و پنجاه اسم در این یشت آمده است. «همه فروشیهای نیرومند، مقدس و نیک راستان را میستاییم، از گیه مرتن (کیومرث) تا سئوشینت (سوشیانس) پیروزگر» (یشت 13، بند 145). در مصائب و سختیها و ناخوشیها و بیم و هراس باید از فروهرهای نیکان یاد کرد و کمک خواست. فروهر هر یک از نامداران برای رفع بلای مخصوصی خوانده میشود، مثلا فروهر جمشید برای رفع فقر و خشکسالی، فروهر فریدون برای رفع ناخوشی، فروهر گرشاسب علیه دشمن و دزد. فروشیها وظیفه توزیع آب را بر دوش دارند و از این منظر، همکار خرداد، امشاسپند موکل بر آب، هستند. همچنین در نبرد تیشتر، ایزد باران، با اپوش، دیو خشکسالی، یاریرسان تیشتر اند. فروهرها از پیکر گرشاسب نیز که تا هزاره اوشیدرماه در بیهوشی به سر میبرد، محافظت میکنند. همچنین 99999 فروشی مقدس از سه نطفه زردشت در آب دریاچه کیانسه مراقبت میکنند که فرزندان موعود زردشت (اوشیدر، اوشیدرماه، سوشیانس) از این نطفهها به وجود خواهند آمد. فروشیها در هنگام جنگ به یاری میشتابند و هنگام صلح کمک میدهند. فروشیها نیز چون ایزدان مورد احترام بودهاند. از فر و فروغ آنان است که زنان تخمه فرزندان را در زهدان میگیرند. از فر و فروغ آنان است که زنان آبستن فرزندان میشوند. از فر و فروغ آنان است که زنان باردار آسان میزایند.» (فروردین یشت، بند 15). هنوز زردشتیان رسم دارند به هنگام ازدواج، فروشیها را ستایش و نیایش کنند. جشن مربوط به فروشیها از آخرین گاهانبار شروع میشد. در دوران باستان، همسپثمیدیه (پهلوی: هماسپسمان) جشن فروهرها بود و ظاهرا در آن هنگام ده روز و ده شب برگزار میشد. بعدها همسپثمیدیه به یادبود آفرینش انسان تخصیص یافت. جشنهای نوروزی و ماه فروردین با فروهرها پیوند خورده است چون عقیده بر این است که در این ایام سال، فروهرها به زمین فرود میآیند و به خانههای سابق خویش میروند. پس مردم باید برای پیشواز آنان خانه را پاکیزه کنند، برای هدایت آنان آتش بیفروزند و در این روزها، بویهای خوش در آتش نهند و روانها را ستایش کنند و اوستا بخوانند تا روانها آسایش داشته باشند و با شادی و نشاط باشند و برکت ارزانی دارند. در این روزها، به هیچ کاری نباید دست زد، مگر انجام وظایف و کار نیک تا اینکه فروشیها با رضایت خاطر به جایهای خویش برگردند و خوبی بخواهند و در پایان جشن، روانها را بدرود میگویند. در روز نوزدهم فروردین، روز جشن فروردینگان مراسم خاصی در بزرگداشت این موجودات مینوی و در بعدی گستردهتر، در بزرگداشت روان درگذشتگان برگزار میشد که هنوز در میان هموطنان زردشتی، به خصوص در یزد، با تشریفات خاصی برگزار میشود. در این جشن که امروزه بیشتر به جشن فرودگ (احتمالا از فروردگ > «فرورد» صورت فارسی فروشی) معروف است، زردشتیان سر مزار درگذشتگان خود (در تهران به قصر فیروزه، گورستان زردشتیان) میروند و برای خشنودی روانها عود و کندر آتش میزنند و گل و گیاه و میوه و شمع و لرک بر سر مزار میگذارند. لرک مخلوطی است از هفت میوه خشک خام از قبیل پسته خام، بادام خام، فندق خام، برگه، انجیر خشک، خرما، توت. ترکیبات لرک به مناسبتهای مختلف تغییر میکند. لرک مراسم در گذشته با لرک مراسم عروسی و سدرهپوشی متفاوت است. در لرک شادی، پسته و بادام و فندق بو داده است، انجیر و خرما و توت ندارد و نقل هم حتما به آن اضافه میشود. معمولا برای مراسم عقد (گواگ گیران)، لرک را داخل تور بستهبندی و بعد از مراسم بین نزدیکان توزیع میکنند. در جشن فرودگ، هفت موبد وارد میشوند و مینشینند. لرکها را در چادر شبهایی میریزند و جلو موبدان میگذارند. چند «موبدیار» هم حضور دارند. موبدان شروع به اوستاخوانی میکنند، بیشتر هم سرودهایی از فروردین یشت میخوانند و به این ترتیب، لرک را تبرک میکنند. سپس، موبدیاران چادرشبها را به کمر میبندند و لرک را بین مردم تقسیم میکنند. اگر کسی هم نذری دارد، در این روز نذرش را میان مردم پخش میکند. این مراسم در واقع گونهای دعا یا در اصطلاح مسلمانان، فاتحه دسته جمعی برای شادی ارواح درگذشتگان است. در یزد، این مراسم از ساعت چهار بعدازظهر نوزدهم فروردین به طور مفصل برگزار میشود اما در تهران به دلیل مشغلههای روزانه مردم، همه نمیتوانند در یک ساعت مشخص یک جا جمع شوند. از اینرو، مراسم چند سالی است که منسجم برگزار نمیشود و هر زردشتی هر ساعتی از روز مذکور که توانست، برای زیارت قبور به قصر فیروزه میرود. فرودگ یا فروردینگان جشنی است برای یادبود درگذشتگان و از آنجا که در دین زردشتی، آیینهای سوگواری به اشکالی که میشناسیم، وجود ندارد، این مراسم به صورت جشن برگزار میشود و مردم روان درگذشتگان را هم در شادی خود شرکت میدهند.
دوشنبه ٢٧ اسفند ،۱۳۸٦
فرا رسیدن جشن بزرگ و با شکوه نوروز بر ایرانیان خجسته باد
جشن نوروز جمشیدی بر فرزندان ایران خجسته باد آغاز سال 1387 خورشیدی، 2567 شاهنشاهی(هخامنشی)، 3746 زرتشتی، 7030 میترایی![]() پیشگفتار همه ملت ها و مردم همه کشور ها، پدیده آغاز سال نو را، پدیده ای محترم، زیبا و جالب می دانند و برای گاهشماری خود و بخش بندی زمانی خود، یعنی سال، نقطه آغازی در نطر گرفته و در روز آغاز سال نو جشن و آیین وِیژه ای بر گزار می نمایند.اما ایرانیان، زیباترین و قشنگ ترین زمان را برای آغاز سال نو انتخاب نموده اند که همان انتخاب گیتی و اختران است، آغاز بهار ، زمانی که طبیعت نیز دوباره زندگی خود را آغاز می کند. در نوروز طبیعت و گیاهان که در زمستان به خواب رفته بودند، دوباره زندگی را از نو آغاز می کنند و این فرایند باززایی و زندگی و خواب و مرگ هر سال تکرار می شود.و چه نقطه شروعی زیباتر از اول بهار و نوروز که طبیعت نیز زندگی خود را آغاز می کند، می توان برای آغاز سال در نظر گرفت؟جشن نوروز یکی از زیباترین، بزرگترین، باشکوه ترین و قدیمی ترین جشن های جهان می باشد که از زمان های بسیار دور در نزد ایرانیان و آریاییان (خیلی پیش از ظهور زرتشت) برگزار می گردیده است.جشن نوروز از روز اورمزد از ماه فروردین آغاز و تا روز تیر از ماه فروردین ادامه می یابد.این جشن به قدری بزرگ و با شکوه است که با یک جشن به پیشواز آن می روند و با جشنی دیگر آنرا بدرقه می سازند. مردم هر سال قبل از نوروز با جشن چهارشنبه سوری به پیشواز نوروز رفته، و پس از 12 روز برگزاری جشن زیبای نوروز، با برگزاری جشن سیزده بدر، این آیین زیبا و فره بخش را بدرقه می کنند و از همان روز پس از 13 فروردین به انتظار نوروز سال بعد می نشینند.خود جشن نوروز، 12 روز (بدون در نظر گرفتن 13) به طول می کشد (در زمان های قدیم 30، روز یعنی تا روز انارام، یعنی کل ماه فروردین طول می کشیده است) مطابق برخی از اسناد، جشن عمومی نوروز تا پنجمین روز فروردین برپا میشد، و جشن خاص نوروز تا 13 یا تا آخر ماه ادامه داشت. شاید بتوان گفت، در طی پنج روز اول فروردین جشن نوروز جنبه ملی و عمومی بود، در حالیکه طی باقیمانده ماه، هنگامیکه پادشاهان مردم عادی را به دربار شاهنشاهی میپذیرفتند جنبه خصوصی و سلطنتی داشت. گاهشماری ایرانی مبنای تقویم و گاهشماری در میان بیشتر مردمان جهان، بخش کردن زمان به سال های 365 روزه است. چرا که زمین در هر 365 روز، یک دور کامل به دور خورشید می زند و طبیعت حیات خود را آغاز و به سرانجام می رساند.ایرانیان نخستین مردمانی بودند که به این پدیده طبیعی و علمی پی بردند و آنرا مبنای تقویم و گاهشمار خود قرار دادند، البته با این تفاوت با دانش امروزی که ،باور آنان این بود که خورشید در این دوره 365 روزه به گرد زمین می گردد. به گونه ای که استاد سخن فردوسی، اندر آفرینش جهان می فرماید: همی برشد آتش فرود آمد آب همی گشت گرد زمین آفتاب ایرانیان سال را به 12 ماه 30 روزه که برابر با 360 روز می شود و 5 روز پنجه، تقسیم بندی می کرده اند.هر یک از روز های ماه دارای نامی بوده است که نام های خود را از امشاسپندان و ایزدان می گرفته اند. و روز ها با شماره و یا بخش بندی هفته ای شناخته نمی گردیدند. هفت روز نخست نام هفت امشاسپند و از روز هشتم تا سی ام نام های ایزدان می باشند.
پنج روز آخر سال که به روز های پنجه معروفند، دارای نام های اهنود، اشتود، سپنتمد، وهوخشتره، وهشتواش همان نام های پنج بخش سروده های زرتشت، گاتاها است.در سال کبیسه نیز یک روز به نام اورداد به معنی روز زیادی به روز های پنجه اضافه می گردد. پیشینه گاهشماری پیشینه شناخت سال و گردش 365 روزی زمین به دور خورشید (و یا برعکس) در ایرانزمین به دوران گیومرت بر می گردد. و در آنزمان، دانش مردمان، در نزد ایرانیان به انداز ه ای بوده است که می دانستند خورشید در هر 365 روز و یک چهارم شبانه روز به گرد زمین می گردد و از برج بره (حمل) یا فروردین حرکت خود را آغاز و در زمانی معادل آنچه گفته شد به جای خود باز می گردد؛در نوروزنامه خیام آمده است که "... که چون بدانستند که آفتاب را دو دور بود یکی آنکه هر سیصدو شصت و پنج روز و ربعی از شبانه روز به اول دقیقه حمل باز آید... و چنین گوید که چون گیومرث این روز ها را آغاز کرد هر سال آفتاب را و چون یک دوره آفتاب بگشت در مدت سیصد و شصت و پنج روز به دوانزده قسمت کرد هر بخش سی روز، و هر یکی را از آن نامی نهاد به فریشته. " و یا در بندهش که کتابی است که در اوایل ورود اسلام به ایران، بر پایه دانش و باور های دوران ساسانی نوشته شده است، آمده که "خورشید از آن خردک(ارزگ به برج) بره، که به آغاز برود، به سیصدو شصت و پنج روز و پنج زمان و خرده ای – که سالی است – باز به آنجای رسد." ![]() پیشینه نوروز در مورد پیشینه جشن نوروز، کمی سخت می توان اظهار نظر کرد، اما مسلم آنست که این جشن از گذشته در نزد آریاییان وجود داشته است، چرا که بر پایه نوشته های موجود، بنیانگذاری این جشن را به جمشید شاه پیشدادی نسبت می دهند، و از آنجا که جمشید شاه، پادشاهی است که در نوشته های اقوام آریایی ایرانی و هندی از او یاد شده، و این نشان دهنده این است که دوران جمشید شاه مربوط به زمانی است که این دو قوم آریایی هنوز از یکدیگر جدا نشده بودند ، بنابراین می توان گفت که جشن نوروز یک جشن بسیار کهن آریایی است که از زمان های بسیار دور تا به امروز باقی مانده است.در مورد علت پایه گذاری جشن نوروز به وسیله جمشید شاه دو گفتار وجود دارد، گفتار نخست مربوط شاهنامه است که در آن گفته شده که پس از اینکه جمشید شاه از: گسترش مدنیت و رفاه در جامعه، ساختن جنگ افزارهایی مانند خود و جوشن و زره با آهن، بافندگی از ابریشم و کتان و مو و پشم و ساختن پارچه، طبقه بندی مردمان به چهار گروه روحانیان، جنگاوران، کشاوران و دست ورزان، ساختمان سازی شامل ایوان و کاخ و گرمابه و خانه با استفاده از خشت و سنگ و گچ، استفاده از گوهرها همچون یاقوت و سیم و زر، استفاده از عطرها، بوجود آوردن علم پزشکی و کشتی سازی فارغ شد، در روز اورمزد از فروردین ماه دستور به برپایی جشنی با شکوه به نام نوروز داد و پس از آن آیین پادشاهی یعنی شکوه و بزرگی و تخت و تاج را، برای حکمرانان بوجود آوردو تاج گذاری کرد، که این آیین برای پادشاهان از جمشید شاه به یادگار بماند. سر سال نو هرمز و فرودینبر آسود از رنج تن دل ز کین به جمشید بر گوهر افشاندندمر آن روز را روز نو خواندند بزرگان به شادی بیاراستندمی و رود و رامشگر خواستند چنین جشن فرخ از آن روزگاربمانده از آن خسروان یادگار اما گفتار دیگری نیز بر پایه باور زرتشتیان وجود دارد، زیرا جمشید در نوشته های پهلوی سرنوشت و داستانی کمی متفاوت از شاهنامه دارد. بر پایه این داستان ها، اهورامزدا به جمشید خبر می دهد که زمستان و یخبندانی سرد، طولانی و کشنده در راه است؛ جمشید نیز قلعه بسیار بزرگ و محکم به نام ورجمکرت (ور به معنی قلعه، جم به معنی جمشید و کرت به بعنی ساخته : قلعه جمشید ساخته) می سازد و مردمان و همچنین یک جفت نیکو نژاد از همه حیوانات را در این قلعه جمع آوری کرده تا زمستان بگذرد؛ پس از سه سال که در روز نخست فروردین ماه یخبندان و توفان تمام شد، جمشید شاه و مردم این روز زا با نام نوروز جشن گرفتند.گفتاری که در نوروز نامه خیام نیز آمده است، به گفتار فردوسی نزدیکتر است، در نوروزنامه گفته شده که پس از اینکه جمشید شاه به پادشاهی نشست و تاج گذاری کرد، خواست که تقویمی سازد و سال محاسبه گردد و برای روزها و ماه نام گذاری کند، او پس از اینکه به چگونگی گردش خورشید در 365 روز پی برد و موبدان که دانایان زمان خود بودند گردآورد و بدانها فرمان داد که تاریخ را از اول فروردین آغاز کنند.به هر حال نام جشن نوروز با نام جمشید شاه پیوندی نا گسستنی دارد، به گونه ای که از نوروز با نام نوروز جمشیدی نیز یاد می شود. نوروز و آیین مزدیسنا کتاب های باقی مانده مذهبی از آیین زرتشت تقریبا در مورد نوروز سکوت کرده اند! در اوستا نیز نامی از نوروز برده نشده است، که نشاندهنده این موضوع است که نوروز جشن و آیینی مذهبی نبوده و آیین و جشنی ملی بوده است، چرا که شواهد نشان می دهد که نوروز با شکوه و عظمت هر چه تمام تر در دربار پادشاهان ساسانی که حکومتی مذهبی داشتند برگزار می گردیده است. همچنین هخامنشیان نیز این آیین را در بالاترین حد ممکن، با شکوه و پر عظمت برگزار می کرده اند.در آیین زرتشتی، دو آیین در نزدیکی های نوروز وجود دارد، یکی جشن گاهنبار همسپهمدیم ((گاهنبار ها 6 جشن می باشند که هرکدام مربوط به بزرگداشت آفرینش به ترتیب آسمان، آب، زمین، گیاه، گوسفندو مردم به نام های مدیو زرم گاه ( از روز خور تا دی بمهر از اردیبهشت ماه )، مدیو شم گاه ( از روز خور تا دی بمهراز تیر ماه )، پدیشهه گاه ( از روز اشتاد تا انارام از شهریور ماه )، ایا سریم گاه ( از روز اشتاد تا انارام از مهرماه )، مدیاریم گاه ( از روز مهر تا ورهرام از دی ماه )، همسپهمد یم گاه ( از اهنود تا وهشتواش گاه برابر با پنج روز پایان سال ) می باشد که پنج روز آخر سال مربوط به آخرین گاهنبار و بزرگداشت آفرینش انسان است)) است که در پنج روز آخر سال یا همان پنجه برگزار می گردد، در این جشن بر فراز پشت بام ها، برای بزرگداشت و احترام فروشی نیاکان در گذشته آتش روشن می کنند(که شاید جشن چهارشنبه سوری، گونه دگرگون شده این جشن باشد) و همچنین جشن فردوگ یا فروردینگان که در روز فروردین (19) از ماه فروردین برگزار می گردد؛ ، در جشن فردوگ، زردشتیان سر مزار درگذشتگان خود میروند و برای خشنودی روانها و فروشی درگذشتگان، عود و کندر آتش میزنند و گل و گیاه و میوه و شمع و لرک بر سر مزار میگذارند. لرک مخلوطی است از هفت میوه خشک خام از قبیل پسته خام، بادام خام، فندق خام، برگه، انجیر خشک، خرما، توت. ترکیبات لرک به مناسبتهای مختلف تغییر میکند. لرک مراسم در گذشته با لرک مراسم عروسی و سدرهپوشی متفاوت است.که این آیین بزرگداشت فروشی ها با جشن نوروز درآمیخته شده است.همچنین نوروز یادآور فرشکرد است، فرشکرد به معنی رستاخیز است، زرتشت در گاتاها چندین بار به نو شدن دوباره اشاره می کند. از زمان های دور در ایران مهرگان و نوروز دو جشن طبیعی به شمار می آمده اند که مهرگان جشن آفرینش و نوروز جشن باززایی بوده است."ای مزدا !ما خواستاریم که از آن تو و در شمار اهوراییان باشیم که هستی را نو می کنند." یسنای 30 بند 9اما بزرگترین تاثیری که آیین مزدیسنا بر آیین های نوروزی گذاشته است، چیدن سفره هفت سین است که جلو تر به آن پرداخته می شود. هفت سین سفره هفت سین، نامی است که بعد ها بر سفره نوروز گذاشته گردیده است، عده ای می گویند این سفره در دوران گذشته هفت شین بوده است و مردم شراب، شمع و ... بر سر سفره می گذاشتند، که این نظر را می توان به راحتی رد کرد، چرا که شراب و سایر موارد که از آنها برای سفره هفت شین نام برده می شود در پیش از اسلام دارای نام های دیگری بوده اند که با حرف شین شروع نمی شده است، مانند شراب که بدان می می گفته اند و شراب واژه ای عربی است.این سفره در واقع هفت چین و یا هفت سینی بوده است که هفت نشان از هفت امشاسپندان را در هفت سینی بر سر سفره نوروز می گذاشته اند.امشاسپندان (امش سپند، اَمِشَه سپنتَه در اوستایی و امش سپند در پهلوی) به معنی جاودانان پاک یا مقدسان بی مرگ است که از دو جز امشه به معنی جاودانی و بی مرگ، و سپنته به معنی پاک و مقدس، تشکیل شده است. جاودانگان سپند (مقدس) به معنی گروه مینویان و یا ایزدان است، که در گاتاها به عنوان ویژ گیهای برجسته اهورامزدا از آنان یاد شده و از فروزه گان اهورایی می باشند؛ و در واقع شش خوان برای رسیدن به خوان هفتم یعنی خدا هستند. این ها همچنین فرشتگانی هستند که بر روی زمین پاسبانی و نگهبانی از یکی از آفریده های خدا را بر عهده دارند.این هفت امشاسپند عبارتند از : 1. بهمن، فروزه اندیشه نیک و نگاهبان حیوانات 2. اردیبهشت، فروزه راستی و نگاهبان آتش 3. شهریور، فروزه چیرگی بر نفس و نگاهبان فلزات 4. سپندارمذ و یا اسفند، فروزه فروتنی و فداکار و دوست داشتن و نگاهبان زمین 5. خرداد، فروزه کمال و نگاهبان آب 6. امرداد، فروزه بی مرگی و جاودانگی مینویی و نگاهبان گیاهان 7. اهورامزدا در واقع در سفره هفت سین یا هفت چین و یا هفت سینی نماد و نشانه این هفت امشاسپند گذاشته می شوند: 1. کتاب آسمانی نماد اهورامزدا 2. شیر و تخم مرغ نماد بهمن 3. شمع روشن نماد اردیبهشت 4. سکه نماد شهریور 5. سیب و نان وسایر برکات زمین نماد سپندارمذ یا اسفند 6. تنگ ماهی یا آب نماد خرداد 7. سبزه نماد امرداد شکوه و اهمیت نوروز اهمیت نوروز به اندازه ای بوده است که هخامنشیان شهر پارسه، شاهکار معماری و همه هنرها را برای برگزاری جشن نوروز و مهرگان بنا نهاده بودند. در جشن نوروز ملل تمامی ساتراپی های حکومت شاهنشاهی ایران به نزد پادشاه شرفیاب شده و هدایای خود را تقدیم می نموده اند. نقوشی که بر کاخ های پارسه دیده می شود همه گواه این موضوع است، نقشی که در جاهای مختلف کاخها تکرار شده و در آن شیری یک گاو را به دندان گرفته است، نشان از آمدن سال نو در نمادشیر که سال کهنه گاو را از بین می برد، است؛ و همچنین نقش هدیه آورندگان به حضور پادشاه همه نشان از اهمیت و شکوه و جلال این جشن باستانی ایران است. شاهان هخامنشی به مناسبت نوروز از جنگ دست می کشیدند و یا حتی به خجستگی این جشن گناهکاران را مورد عفو شاهانه قرار می دادند. پارسه در سال 518 پیش از میلاد در زمینی به وسعت 125 هزار متر مربع، در کنار کوه رحمت و به دستور داریوش بزرگ بنیان نهاده شد. علاقه داریوش بزرگ و خشایار شاه به پرپایی هر چه با شکوه تر نوروز در پارسه انکار ناپذیر است.«پروفسور ریچارد فرای»، باستان شناس و یکی از هخامنشی شناسان سرشناس انگلیسی در باره جشن نوروز در پارسه چنین می گوید: «در اولین روز بهار یا نوروز، نمایندگان ساتراپی ها یا همان ایالت های تابع امپراطوری جهانی که داریوش بنیان نهاده بود، در این مرکز (تخت جمشید) گرد هم می آمدند. از آیونی های یونانی تبار تا مصریان و بابلی ها و هندیان، همگی در تخت جمشید گرد هم می آمدند تا تحفه های و هدایای گوناگون خود را به پادشاهان هخامنشی پیشکش کنند.» از آنجایی که جمشید شاه پایه گذار جشن نوروز بوده و همچنین نماد شکوه پادشاهی و آبادانی برای ایرانیان بوده، و از طرفی با توجه به سازندگی ها و آبادانی های بسیار شگفت انگیزی که داریوش شاه در شاهنشاهی ایران انجام داد و کوششی که او برای بزرگداشت نوروز بکار می برده و همچنین نقوش کاخ های باشکوه پارسه، که در آن نقشی وجود دارد که تخت داریوش را ملل مختلف بلند کرده اند و همچنین نشانه های فراوان نوروز در پارسه، مردم بعد ها نام پارسه تخت جمشید نهادند. چرا که شباهت زیادی بین عملکرد و رفتار این دو پادشاه بزرگ دیده می شود.گفته شده که مرداویز که قصد حمله به بغداد و پایان دادن به خلافت عباسیان را داشت به علت سختگیری نسبت به فراهم آوردن مراسم "نوروز" که می خواست عینا مطابق عهد قدیم باشد به دست کارکنان غیر ایرانی اش کشته شد. ![]() آیین ها در گذشته در دربار پادشاهان آیین های ویژه و با شکوهی برای انجام آیین های نوروز انجام می گرفت، در روز نخست نوروز، موبدان و لشکریان به دیدن پادشاه می رفتند و هدایایی پیشکش می کردند، خیام در نوروزنامه چنین می نویسد: "آیین پادشاهان ایرانی از گاه کیخسرو تا به روزگار یزدگرد که آخرین پادشاه ساسانی بود چنان بوده است که در روز نخست کس از مردمان بیگانه موبد موبدان پیش پادشاه آمدى با جام زرین پُرمى، و انگشترى و درمى و دینارى خسروانى و یک دسته خوید سبز رسته و شمشیرى و تیر و کمان و دوات و قلم و اسبى و غلامى خوبروى، و ستایش نمودى و نیایش کردى او را به زبان پارسى به عبارت ایشان. چون موبد موبدان از آفرین بپرداختى پس بزرگان دولت درآمدندى و خدمت ها پیش آوردندى. آفرین موبد موبدان به عبارت ایشان: «شها، به جشن فروردین، به ماه فروردین، آزادى گزین، به روان و دین کیان، سروش آورد تو را دانایى و بینایى به کاردانى، و دیر زى و با خوى هژیر، و شاد باش بر تخت زرین، و انوشه خور به جام جمشید و رسم نیاکان در همت بلند و نیکوکارى و ورزش و داد و راستى نگاه دار، سرت سبز باد و جوانى چو خوید، اسبت کامکار و پیروز، و تیغت روشن و کارى به دشمن، و بازت گیرا و خجسته به شکار، و کارت راست چون تیر، و هم کشورى بگیر نو، بر تخت با درم و دینار، به پیشت هنرى و دانا گرامى و درم خوار، و سرایت آباد و زندگانى بسیار». چون این بگفتى چاشنى کردى و جام به پادشاه دادى، و خوید در دست دیگر نهادى و دینار و درم در پیش تخت او بنهادى، و بدین آن خواستى که روز نو و سال نو هرچه بزرگان اول دیدار چشم بر آن افکنند تا سال دیگر شادمان و خرم با آن چیزها در کامرانى بمانند و آن بر ایشان مبارک گردد، که خرمى و آبادانى جهان در این چیزهاست که پیش شاه آوردندى."امروزه نیز آیین ها گوناگونی برای جشن نوروز وجو دارد که تعدادی از آنها آیین های زیر می باشند: · خانه تکانی · حاجی فیروز · دید و بازدید · عیدی دادن · سفر های نوروزی · ... با سپاس فراوان نوروز بر شما خجسته باد
یکشنبه ٢٦ اسفند ،۱۳۸٦
جشن چهارشنبه سوری بر ایرانیان خجسته باد
چهار شنبه سوری برابر با شب آخرین چهارشنبهی سال جشنی به نام «چهارشنبه سوری» یا «جشن سوری» در سراسر سرزمینهای ایرانی همراه با آتش افروزی و پریدن از روی آن و مراسمی ویژه برگزار میشود. «دل هر ایرانی آتشکدهای است» ابراهیم پور داوود
پیشینهی جشن چهارشنبه سوری از دیرباز تا کنون، آتش در نزد ایرانیان از ارزش و جایگاه خاصی برخوردار بوده است و بیشتر جشنها و آیینها پیوند نزدیکی با آتش داشته و دارند. گمان میرود که جشن چهارشنبه سوری نوع تغییر یافتهای از گاهنبار «همس پت میدیم گاه» ششمین و آخرین گاهنبار سال است. بخش نخست این واژه یعنی «همس» از «هم» به معنی گرما و تابستان در زبان اوستایی گرفته شده است و واژهی همس پت میدیم روی هم به معنی برابر شدن روز و شب و آغاز گرما است و این گاهنبار در روز نخست پنجهی پایان اسفندماه برگزار میشود. «در هیچیک از متون باقیماندهی پیش از اسلام اشارهای به جشن چهارشنبه سوری نشده است. در اوستا، کتیبههای عیلامی، هخامنشی، اشکانی و ساسانی و نیز در متون پهلوی و حتی در روایتهای مورخان یونانی دربارهی ایران نیز دربارهی جشن چارشنبهسوری سخنی گفته نشده است. متون دوران پس از اسلام نیز در این باره تقریبا ساکت بودهاند، حتی در آثار محقق دقیقی همچون «ابوریحان بیرونی» نیز دربارهی آن توضیحی داده نشده است. اما برخی اشارهها در تعدادی از متون کهن، نشاندهندهی این است که گویا چارشنبهسوری نه تنها برگزار میشده، بلکه از آن به عنوان «عادت قدیم» نیز نام برده شده است.»(1) نخستین و کهنترین کتابی که در آن به چنین آتشافروزی اشاره شده است، کتاب «تاریخ بخارا» نوشتهی ابوبکر محمد بن جعفر نرشخی (286 تا 358 هجری قمری) است. در این کتاب که به نام «مزارات بخارا» نیز شناخته میشود، واقعهای به شرح زیر از میانهی سدهی چهارم و زمان «منصور بن نوح سامانی» نقل شده است : «... و چون امیر منصور بن نوح به مُلک بنشست، اندر ماه شوال سال سیصد و پنجاه، به جوی مولیان، فرمود تا آن سرای را دیگر بار عمارت کردند و هرچه هلاک و ضایع شده بود بهتر از آن به حاصل کردند. آنگاه امیر به سرای بنشست و هنوز سال تمام نشده بود که چون «شب سوری» چنانکه «عادت قدیم» است، آتشی عظیم افروختند. پارهای از آن بجست و سقف سرای در گرفت و دیگر باره جمله سرای بسوخت.» (2) در این روایت هرچند به صراحت به زمان برگزاری جشن اشاره نشده است، اما عبارت «هنوز سال تمام نشده بود» و نیز «شب سوری» گویا اشاره به مراسم چارشنبهسوری دارد که شاید در آن زمان، انجام مراسم در شب چارشنبه، تثبیت نشده بوده است. دومین متن کهن که اشارهای هرچند غیر مستقیم به جشن چارشنبهسوری دارد، شاهنامهی فردوسی است. در داستان بهرام چوبینه با «پرموده» پسر ساوهشاه آمده است که هنگامی که هر دو سپاه آمادهی رزم بودند، ستارهبینی بهرام را پند میدهد که : ستاره شمر گفت بهرام را که در «چارشنبه» مزن کام را اگر زین بپیچی گزند آیدت همه کار ناسودمند آیدت یکی باغ بُـد درمیان سپاه از این روی و زان روی بُـد رزمگاه بشد «چارشنبه» هم از بامداد بدان باغ که امروز باشیم شاد ببردند پر مایه گستردنی می و رود و رامشگر و خوردنی .ز جیهون همی آتش افروختند زمین و هوا را همی سوختند (3)
دربارهی این سرودههای شاهنامه ذکر چند نکته ضروری است : «نخست اینکه بر مبنای واژهنامهی فریتس وُلف، در سراسر شاهنامه به جز یکشنبه و چارشنبه، روز دیگری از هفته نام برده نشده است و تنها باری که از چارشنبه یاد شده، در همین داستان و همین جشنی است که در زمان بهرام چوبین انجام شده و این کهنترین یادکرد جشن چارشنبه در متون است. هرچند که زمان سرایش شاهنامه چند دهه پس از تاریخ بخارا بوده است، اما موضوع داستان به صدها سال پیش از آن باز میگردد. دوم اینکه آوردن نام چارشنبه در داستان بهرام چوبین خود دلیل دیگری است که روزهای هفته در ایران باستان وجود داشته است. سوم اینکه برخلاف اعتقاد عربان که روز چارشنبه را نحس و بدیُمن میپنداشتند و این اعتقاد در آثار جاحظ و حتی منوچهری دامغانی نیز راه یافته است، اما ایرانیان نه تنها این روز، بلکه هیچ روز و زمان دیگری را نحس نمیپنداشتند و بخصوص چارشنبه را گاهِ کام و جشن دانستهاند.»(4) این جشن با «آب» نیز در پیوند است و در برخی نقاط، پریدن از روی نهر یا آوردن آب از چشمه توسط دختران و شکستن کوزههای آب دیده شده است. در شیراز دختران و زنان از بامداد چارشنبهسوری تا پایان روز به آبتنی در چشمهی کنار آرامگاه سعدی میپردازند و پسانگاه پسران و مردان آنرا ادامه میدهند. در آذربایجان (و نیز در جمهوری آذربایجان کنونی (اَران)) جشن چارشنبهسوری در هر چهار چارشنبهی اسفندماه برگزار میشود. برخی جشن چارشنبهسوری را به دلیل نبود روزهای هفته در ایران باستان، جشنی نوساخته قلمداد میکنند در حالیکه این پندار درست به نظر نمیرسد. هرچند که از دلایل و دیرینگی چارشنبهسوری آگاهی چندانی در دست نیست، اما شواهد متعددی در وجود نام روزهای هفته در ایران باستان در دست است و از جمله در شاهنامهی فردوسی هم به نام روزهای هفته و هم به جشن آتشی در «چارشنبهروز» اشاره شده است. با توجه به شواهد موجود، احتمال میرود که این جشن با جشن «فروردگان» در بیست و ششم اسفند و نیز با خانهتکانی پایان سال و پاکیزگی خانه در پیوند باشد. پریدن از روی آتش نیز بر خلاف برخی پندارها بهیچوجه بیاحترامی به آتش نیست، بلکه این کار بگونهای نمادین برای سوزاندن و پاک کردن همهی بدیها و نادرستیها و کدورتها انجام میشود. سرودها و ترانههای معروف چارشنبهسوری نیز به این نکته اشاره دارند.(5) گسترهی برگزاری جشن چهارشنبه سوری در همهی سرزمینهای ایرانی در فاصلهی پنج هزار کیلومتری کردستان تا چین، آیین جشن چهارشنبه سوری به همراه مراسم جانبی بسیار متنوع و زیبای آن و سرایش ترانههای شادی بخش و جشن و پایکوبی برگزار میشود. گسترهی برگزاری این جشن حوزهی حضور فرهنگ ایرانی را نشان میدهد. این گستره نه تنها کشور ایران بلکه از سرزمینهای شرق عراق و شمال آن (کردستان غربی)، شمال سوریه، شرق ترکیه، جنوب روسیه (داغستان و چچنستان)، آذربایجان و قفقاز، ارمنستان، غرب پاکستان، افغانستان، جنوب ترکمنستان، تاجیکستان، ازبکستان، قرقیزستان، غرب و شمال هند وغرب چین تشکیل میشود.(6)
مراسم شب چهارشنبه سوری در شب چهارشنبه سوری، به جز روشن کردن سه یا هفت کوپه آتش به یاد سه پند بزرگ ایرانیان، «اندیشهی نیک»، «گفتار نیک»، و «کردار نیک» و یا هفت امشاسپند «هرمزد»، «وهومن»، «اردیبهشت»، «شهریور»، «سپندارمذ»، «خورداد» و «امرداد»، مراسمی ویژهای نیز برگزار میشود مانند : آتش افروزی بر فراز خانهها و بلندیها، خانه تکانی پیش از چهارشنبه سوری، خریدن آیینه و کوزهی نو، خرید اسفند (اسپند دانه)، چراغانی، تهیه و خوردن آجیل هفت مغز، کوزه شکستن، فال گوش ایستادن، فال کوزه، ریختن آب قلیا و آب دباغخانه به گوشه و کنار خانه، به صحرا رفتن در روز چهارشنبه سوری، تخم مرغ شکستن، شال اندازی، قاشق زنی، گره گشایی از بخت دختران با بستن قفل به گردن یا گوشهای از چادر، نشستن روی چرخ کوزه گری، شکستن گردو، گفتن آرزوها به آب روان، فریاد زدن خواستهها در چاه قدیمی، کمک خواستن از «چهارشنبه خاتون»، رنگ کردن خانه با گِلهایی به رنگ آبی و زرد، پختن آش ویژهی چهارشنبه سوری و ...
گزیدهای از مراسم ویژهی چهارشنبه سوری در جای جای ایران مراسم قاشق زنی که تقریبا در همهی سرزمینهای ایرانی برگزار میشود بدین گونه است که مردم و بعضا کودکان کاسه و قاشق را به هم کوبیده و در پشت در پنهان میشوند و صاحبخانه نیز تخم مرغ یا تنقلاتی داخل کاسه میگذارد. قاشق زنان چه مرد چه زن اغلب خود را با چادر میپوشانند. در تاجیکستان و ازبکستان، در بخارا و سمرقند و شهر سبز، در شب چهارشنبه سوری همهی مردم شستشو میکنند و مردان پس از تراشیدن موی سر خود از روی بوتهی آتش فروزان میپرند و میگویند : «روی پاک از تو، دامن پاک از ما» (6) در بدخشان و شمال افغانستان نیز دختران موی سر خود را به چهل رشته تقسیم کرده و آن را میبافند و در انتهای رشتهی موها تـَرکهی ظریفی میبندند تا تمام چهل رشته به ترتیب در کنار یکدیگر قرار گیرند و هنگام پریدن از روی آتش میگویند : «به روی مبارکت گردم. زردی مرا گیر و سرخیات را بده». در بعضی از دهات درواز بدخشان از شب تا بامداد نوروز برگرد آتش مینشینند و میرقصند. در غرب چین در شهرهای یارکند و تاشغورقان و نیز در کاشغر مردم در اطراف درخت کهنسالی که آن را یادگار آرش تیرانداز و آنجا را مرز ایران میدانند، آتش میافروزند و میگویند «زیان و زحمتمان را افشاندیم و سوزاندیم» در آذربایجان، جعبههای کوچکی با کاغذهای رنگین به شکل کجاوه درست کرده و ریسمانی به آن میبندند و از روزن سقف خانه یا پنجره به داخل آویزان میکنند، صاحب خانه نیز شیرینی و خوراکیهای را که از پیش آماده کرده درون این کجاوهها میریزد. در روستای هشترود مراغه، هفت سنگ بر پیرامون بام خانه میچینند و در میان بام، آتش را در کنار کاسهی آبی برمیافروزند و پس از پایان مراسم، کاسهی آب را بر سر خانواده یا همسایگان خالی میکنند و برای آنان با گفتن «زندگیتان به روشنی درآید» زندگی خوب و روشنایی آرزو میکنند. در بسیاری از روستاهای استان مرکزی ایران جوانانی که نامزد دارند از روی بام خانهی دختر، شال خود را پایین میکنند و دختران در گوشهی آن شال شیرینی و تخمه میپیچند. این رسم را «شال اندازی» میگویند. در کرمانشاه زنان آبستن با آوردن هیزم برای آتش چهارشنبه سوری، باور دارند که هر چوبی که در آتش میگذارند پلیدیها و وقایع ناگوار را از فرزندشان دور میکنند. مردم شاه آباد (اسلام آباد) استان کرمانشاه، چهارشنبه سوری را جشن پیروزی کاوهی آهنگر بر ضحاک میدانند و هر ساله به پاس این پیروزی در کوههای پیرامون شهر و روستا آتشی بزرگ برافروخته و با خواندن آوازهای گروهی و جشن و پایکوبی تا نیمههای شب بر گرد آتش میچرخند. زرتشتیان روستای مریم آباد یزد نیز بر این باورند که آتش چهارشنبه سوری، آتشی است که «منیژه» به هنگام کوشش برای رهایی «بیژن» از چاه، بر سر دهانهی چاه روشن کرده است. در خراسان هر خانواده چهارشنبه سوری را با سه یا هفت بوتهی آتش آغاز کرده و همهی اعضا خانواده از روی آتش میپرند و میخوانند : «آل به در، بلا به در، دزد به در و حیز از دهات به در» و پس از پایان مراسم آتش را به حال خود میگذارند تا خاموش شود و آب ریختن و دمیدن بر آتش را گناهی بزرگ میدانند. در روستای آزادور در دشت جوین خراسان نیز، سبزهی نوروزی را در بین بوتههای آتش قرار داده و از روی آن هم میپرند در حالیکه آیینه و کاسهی آبی نیز در کنار آتش به چشم میخورد. در بین ترکمنان بجنورد از این شب به نام «چارشنبهی سنگین» یاد میشود و در این شب بین همسایگان و آشنایان، آش رشته و نان روغنی و آبگوشت پخش میکنند. در هرات و بلخ دیگر شهرهای افغانستان، خاکستر چارشنبه سوری را دختری جمع کرده و در کنار روستا میریزد و هنگام بازگشت در میزند و اهل خانه میپرسند کیست ؟ دخترک میگوید منم. میپرسند از کجا میآیی ؟ میگوید : از عروسی. میپرسند چه آوردهای ؟ میگوید : تندرستی. در روستای زرتشتی نشین قاسم آباد یزد نیز پس از مراسم چهارشنبه سوری مراسم «چک و دوله» برگزار میشود. به این ترتیب که یک دولچهی (سطل) کوچک را برمیدارند و دترون آن کمی آب همرا با آویشن و برگ سبز میریزند. هرکس آنجا هست چیزی از خودش مانند انگشتر و ... را درون آن میاندازد، پس از آن روی دولچه را با پارچهی سبزی میپوشانند و یک دختر نابالغ را در میان جمع خود نشانده و این دولچه را به دستش میدهند. دخترک اشیا را یکی یکی در مشت خود پنهان میکند و بیرون میآورد و یک نفر دیگر دو بیتیهایی را میخواند و پس از خواندن دو بیتی دخترک شیئ را نشان میدهد و صاحب آن با توجه به شعر خوانده شده به نیت و تعبیر خود میرسد. در تهران، زنان با حبوباتی که از راه قاشق زنی گردآوری کردهاند، آشی میپزند با نام «ابودرد» و باور دارند که این آش علاج همهی بیماریها است. همچنین در این شب دختران گوشهی روسری یا چادر خود را گره میزنند و در بیرون خانه به نخستین کسی که برسند میخواهند که این گره را بگشاید تا گرههای سال آینده باز شود. (6)
آجیل چهارشنبه سوری نیز همچون همهی جشنهای ایرانی جز ضروریات سفرهی شب چهارشنبه سوری میباشد که از هفت نوع میوهی خشک و برنج، عدس، خرسِه، نخود، تخمهی آفتابگردان، تخمه کدوی بو داده، کشمش و گردو تهیه شده و در هر خانواده باید آن را تهیه میکرد و به نام هفت امشاسپند در سفرهی چهارشنبه سوری میگذاشتند. از این آجیل همهی اعضای خانواده برای شگون و تندرستی میخوردند، سپس در کوزهی کهنهی سال پیشین مقداری آب ریخته از بالای بام به زمین میانداختند زیرا میگفتند که فروهرها از کوزهی نو دیدن خواهند کرد و از آب آن کوزهی کهنه که به معنی روشنایی بود در خانه آنها پاشیده میشد. در زمان ساسانیان به جای آب سکههایی را درون کوزه میانداختند و آنرا از پشت بام به زمین پرتاب میکردند به منزلهی اینکه روزی و برکت برای آنان نازل شود.(7)
پا نوشتها و بن نوشتها : 1. از نوشتار «چارشنبه سوری در دو متن کهن» - رضا مرادی غیاث آبادی، تارنمای پژوهشهای ایرانی 2. تاریخ (مزارات) بخارا - ابوبکر محمدبن جعفر نرشخی - ترجمهی ابونصر قبادی - به کوشش تقی مدرس رضوی، بنیاد فرهنگ ایران، 1351، ص 37. 3. شاهنامهی فردوسی - تصحیح رستم علییف - انستیتوی خاورشناسی آکادمی علوم اتحاد شوروی، جلد هشتم، مسکو، 1970، ص 377 تا 379؛ بیت آخر به نقل از نسخهی دستنویس موزهی بریتانیا. 4. از نوشتار «چارشنبه سوری در دو متن کهن» 5. راهنمای زمان جشنها و گردهماییهای ملی ایران باستان - رضا مرادی غیاث آبادی، 1384. 6. چهارشنبه سوری - فرشته رفیع زاده، 1382. (با اندکی تخلص) 7. اصل و نسب و دینهای ایران باستان - عبدالعظیم رضایی چاپ سوم 1374. 8. جشنهای آتش - هاشم رضی چاپ سوم 1384.
بر گرفته از تارنمای آریابوم
دوشنبه ۱۳ اسفند ،۱۳۸٦
دریای پارس
درود دوستانِ گرامی این شاید مهمترین پیامی است که میخوانید. جوان 26 ساله بنامِ پندار یوسفی به واسطه ى نبوغ و دانشش مشکلى را در سایت گوگلِ ایجاد کرده که موئسسۀ ناسیونال جئوگرافی را با مشکلات فراوانى مواجه کرده است. براى پى بردن به شاهکار این فرد ایرانى و همچین کمک به تداوم هدفى که اُو و همه ایرانیان دارند، عبارت "Arabian Gulf" را در سایت گوگلِ جستجو کنید و ۳ لینک اولِ پیدا شده را باز کنید. شما با پیامى روبرو خواهید شد که شما را وادار میکند عبارت "Persian Gulf" را جستجو کنید و براى همیشه واژه ساختگی Arabian gulf را به گورستان تاریخ بسپارید. انجامِ این کار از سوى شما این ۳ لینک را همیشه در صدر سایت هاى جستجو شده در گوگلِ قرار خواهد داد. در راه ایران پاینده باشید. یکشنبه ٢۸ بهمن ،۱۳۸٦
جشن سپندارمذگان، بر ایرانیان خجسته باد
سپندارمذگان روز بزرگداشت بانوی ایرانی سپندارمذ روز از اسفندماه برابر با 29 بهمن در گاهشماری خورشیدی اینک زمین را می ستاییم؛ زمینی که ما را در بر گرفته است. ای اََهوره مَزدا ! زنان را می ستاییم. زنانی را که از آن ِتو به شمار آیند و از بهترین راستی برخوردارند، می ستاییم. اوستا - یسنا 38 - بند 1 روز پنجم هرماه و ماه دوازدهم هر سال «اسفند» یا «سپندارمذ» نام دارد. این واژه که در اوستایی «سْپِنْتَه آرمَئیتی»(Spenta-Ârmaiti) می باشد و نام چهارمین امشاسپند است، از دو بخش «سپنته»(Spenta) یا «سپند» به مانک پاک و مقدس و «آرمئیتی»(Ârmaiti) به مانک فروتنی و بردباری تشکیل شده است و مانک این دو با هم فروتنی ِپاک و مقدس است. این واژه در پهلوی «سپندارمت»(SpandÂrmat) و در فارسی «سپندارمذ» و «اسفندارمذ» و «اسفند» شده است. امشاسپند سپندارمذ، نگهبان و ایزدبانوی زمین ِسرسبز و نشانی از باروری و زایش است. جشن «سپندارمذگان» یا «اسفندگان»، روز گرامیداشت زنان در ایران باستان بوده و این روز به نام «مرد گیران» یا «مژدگیران» یا «مزدگیران» (=هدیه گرفتن از مردان) نیز در ادبیات فارسی بکار رفته است. یکی دیگر از نام های این جشن نیز، جشن «برزگران» یا «برزیگران» است که به مناسبت نقش مهم برزگران و کشاورزان در سبز کردن زمین و باروری زمین بوده است. به بیان ابوریحان بیرونی، «اسفندارمذ» ایزد موکل بر زمین و ایزد حامی و نگاهبان زنان شوهر دوست و پارسا و درست کار بوده. به همین مناسبت این روز، عید زنان به شمار می رفت. مردم به جهت گرامیداشت، به آنان هدیه داده و بخشش می کردند. زنان نه تنها از هدایا و دهش هایی برخوردار می شدند، بلکه به نوعی در این روز فرمانروایی می کردند و مردان باید که از آنان فرمان می بردند. گردیزی در کتاب زین الاخبار نیز درباره ی واژه ی «مردگیران» اشاره کرده است که از این جهت این جشن را مردگیران می گفتند که زنان به اختیار خویش و با آزادی، شوی و مرد زندگی خود را برمی گزیدند. هنوز نیز در برخی از گوشه های ایران زمین مانند اصفهان، پهله، ری و دیگر شهرهای ناحیه ی مرکز و غرب ایران، مراسم جشن اسفندگان همچون گذشته برگزار می شود، در این روز بانوان لباس و کفش نو می پوشند، زنانی که مهربان، پاکدامن، پرهیزگار و پارسا بوده اند و در زندگی زناشویی خود فرزندان نیک را به جامعه تحویل داده اند مورد تشویق قرار می گیرند و از مردهای خود پیش کش هایی دریافت می کنند. آن ها در این روز از کارهای همیشگی خود در خانه و زندگی معاف شده و مردان و پسران وظایف جاری زنانه را در خانه به عهده می گیرند. ستایش زنان اشون که در نیایش امشاسپندان سپندارمذ را در آغاز می ستایند. اوستا - یسنا 21 - بند 2 سپندارمذ لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق و زایش است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می ورزد. زشت و زیبا را به یک چشم می نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می دهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را بعنوان نماد عشق می پنداشتند. سپندارمذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پیدا می کردند. سپندارمذگان در ایران روز مادر است . یک ایرانی باید بداند که در فرهنگ غنی کشورش روزی ویژه برای پاسداشت مادران وجود دارد . در روز سپندارمذگان زنان به شوهران خود با محبت هدیه می دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می کردند.
برگرفته از تارنمای آریابوم، امرداد سهشنبه ٩ بهمن ،۱۳۸٦
فرا رسيدن جشن کهن سده، بر ایرانیان خجسته باد
جشن سده آبان روز از بهمن ماه برابر با دهم بهمن در گاهشماری ایرانی ستایش پاک تو را باشد، ای آتش پاک گهر، ای بزرگترین بخشودهی اهورامزدا، ای فروزندهای که در خوری ستایش را، میستاییم تو را، که در خانهمانمان افروختهای... (اوستا - آتش نیایش)
شامگاه چهلمین روز پس از جشن شب چله، مهر روز از بهمن ماه (دهم بهمن خورشیدی) و در چلهی زمستان، جشن «سَدَه» یا «سَت» یا «سده سوزی» برگزار میشود. جشن سده در نواحی مختلف با نامهای مختلفی شناخته میشود : در خراسان «سَرِه»، در نواحی اراک «جشن چوپانان»، در خمین «کُردِه»، در دلیجان «هَله هَله» و در بَدَخشان تاجیکستان به نام «خِرپَچار». در فراهان، سنگسر سمنان، چهار روز پیش و پس از سده را «چاروچار» و سردترین شب زمستان میدانند. همانگونه که میدانیم در ایران باستان سال به دو بخش تابستان بزرگ «هَمَه» و زمستان بزرگ «زَیِنَه» تقسیم شده بود که هریک را چَهره مینامیدند. بخش نخست که تابستان است از آغاز فروردین تا آخر مهر، یعنی 210 شبانه روز و بخش دیگر که زمستان بزرگ است از آغاز آبان ماه تا آخر اسفند یعنی پنج ماه به اضافهی روزهای کبیسه و به عبارت دیگر در سه سال نخستین 156 روز و سال چهارم 157 روز بوده است. بنابراین سده عبارت است از 100 روز از آبان گذشته که سده یا سته نامیده میشود، یعنی 100 روز از زمستان گذشته است. ابوریحان بیرونی در «آثارالباقیه» مینویسد : «ایرانیان پس از آنکه کبس از ماههای ایشان برطرف شد، در این وقت منتظر بودند که سرما از ایشان برطرف شود و دورهی آن به سر آید، زیرا ایشان آغاز زمستان را از پنج روز که از آبان ماه بگذرد میشمردند و آخر زمستان ده روز که از بهمن ماه میگذشت میشد... و اهل کرج این شب را «شب گَزَنه» میگویند، یعنی شبی که در آن گزیدن زیاد است و مقصودشان این است که سرما شخص را در این شب میگزد» و در کتاب «التفهیم» نیز دربارهی نامگذاری جشن سده آورده است : «... و اما سبب نامش چنان است که از آن تا نوروز پنجاه روز است و پنجاه شب ...» منوچهری دامغانی نیز میگوید : و نیک بیامدست به پنجاه روز پیش جشن سده، طلایهی نوروز و نوبهار پیدایش جشن سده میان آریاییهای هند و ایرانی، دربارهی آتش و پیدایش این جشن بزرگ باورهای گوناگونی پدیدار است. رایجترین این داستانها روایت حکیم ابوالقاسم فردوسی در کتاب نامدار شاهنامه میباشد، که به موجب آن بر اثر اتفاقی که جنبهی رازآمیز و کنایتی دارد آتش پدید آمد. در شرح این داستان آمده است که هوشنگشاه برای شکار با همراهان خود به بیابان رفته بود که ماری سیاه رنگ و بزرگ را دید، سنگی برداشت و به سوی مار پرتاب کرد، سنگ ناگهان به سنگی دیگر برخورد کرد و از به هم خوردن دو سنگ جرقهای پرید و در خس و خاشاک افتاد و آتشی روشن شد و مار گریخت. هوشنگ فرمان داد برای پیدایش آتش فروغ ایزدی جشنی گرفتند و شادی کردند و نگذاشتند که آتش خاموش شود. روشنی و آتش، نمونه و کنایه از زیبایی، برکت و آسایش و لاجرم فروغ خداوندی است و مار سیاه کنایه از بدی، تباهی، مرگ و سرما. با روشن شدن آتش مار میگریزد و نیکی بر بدی غلبه پیدا میکند. یکی روز شاه جهان سوی کوه گذر کرد با چند کس هم گروه پدید آمد از دور چیزی دراز سیه رنگ و تیره تن و تیز تاز دو چشم از بر سر چو در چشمهخون ز دود دهانش جهان تیره گون نگه کرد هوشنگ با هوش و هنگ گرفتش یکی سنگ و شد تیز چنگ به زور کیانی رهانید دست جهان سوز مار از جهانجوی جست بر آمد به سنگ گران سنگِ خُرد همان و همین سنگ بشکست گُرد فروغی پدید آمد از هر دو سنگ دل سنگ گشت از فروغ آذرنگ نشد مار کشته ولیکن ز راز از این طبع سنگ آتش آمد فراز جهاندار پیش جهان آفرین نیایش همی کرد و خواند آفرین یکی جشن کرد آن شب و باده خوَرد سده نام آن جشن فرخنده کرد ز هوشنگ ماند این سده یادگار بسی باد چون او دگر شهریار برخی دیگر از روایات سده را به اردشیر پاپکان و برخی دیگر به کیومرث نسبت دادهاند و گفتهاند چون عدد فرزندانش به سد رسید، جشنی بزرگ برپا کرد و آتشی فراوان افروختند و آن را سده نام نهادند. از پیروزی فریدون بر ضحاک نیز خبر آمده است. خلف تبریزی در «برهان قاطع» آورده است که : «کیومرث را سد فرزند از اناث و ذکور بود، چون به حد رشد و تمیز رسیدند، در شب این روز جشن ساخت و همه را کدخدا کرد و فرمود که آتش بسیار برافروختند بدان سبب آن را سده میگویند.» در پی این مطلب نیز میگوید که این جشن را بعضی به آدم نیز نسبت میدهند، و آشکار است که منظور از آدم همان کیومرث است که در اساطیر ایرانی نخستین بشر محسوب میشود. ابوريحان بيروني مي نويسد: “سده گويند يعني صد و آن يادگار اردشير بابكان است و در علت و سبب اين جشن گفته اند كه هرگاه روزها و شب ها را جداگانه بشمارند، ميان آن و آخر سال عدد صد بدست مي آيد و برخي گويند علت اين است كه در اين روز زادگان كيومرث، پدر نخستين، درست صدتن شدند و يكي از خود را بر همه پادشاه گردانيدند” و برخي برآنند كه در اين روز فرزندان مشي و مشيانه به صد رسيدند و نيز آمده : “شمار فرزندان آدم ابوالبشر در اين روز به صد رسيد .” گَردیزی مولف «زین الاخبار» نیز همین نسبت را به گونهای دیگری یاد کرده و آن را به «مشیه» و «مشیانه» که در اساطیر ایرانی نخستین زوج محسوب میشوند، نسبت میدهد و این روایتی است که به گونههای مختلف، اما در معنی، ریشهی یگانه دارند و اغلب مورخان یاد کردهاند. اما دلیلی دیگر نیز برای برپایی جشن سده یاد شده است و آن به پیکار فریدون و ضحاک بر میگردد و از نگرش معنوی با داستان هوشنگ و مار سیاه آمیزههای فراوانی دارد. در نوروزنامه آمده است كه : “آفريدون … همان روز كه ضحاك بگرفت جشن سده برنهاد و مردمان كه از جور و ستم ضحاك رسته بودند، پسنديدند و از جهت فال نيك، آن روز را جشن كردندي و هر سال تا به امروز، آيين آن پادشاهان نيك عهد را در ايران و دور آن به جاي مي آورند.” گوشهای از مراسم جشن سده از بسیاری اشارات نویسندگان، مورخان و پژوهشگران، آشکار است که جشنهای نوروز، سده و مهرگان، جشنهایی بوده است همگانی که با سرور و شادمانی و به صورت کارناوال برپا میشده است. مردمان هریک به فراخور توان به تهیهی هیزم و خار و خاشاک به ویژه چوب «گزمی» میپرداختند و پشتههایی از آنها فراهم میکردند و آتش میزدند، سپس با صورتکهایی بر چهره و دست افشانی و پایکوبی تا چندین روز با گریز از همهی قیود، به جشن و شادمانی مشغول میشدند. آتشها در بالای پشت بامها یا در دشتها و بلندیها روشن میشد، مراسم جشن سده علاوه بر آتش افروزیهای گسترده، با برپایی مجالس سور و سرور و میهمانیهای بسیار مفصل همراه بوده است. پس از مراسم آتش افروزی، نیز این میهمانیها ادامه داشته و بر سر خوان مینشتند و نوشخواری در حد افراط از رسوم بوده است. مجالس رقص و موسیقی و آواز تا بامدادان به طول میانجامید و روز پس از جشن، پادشاه و بزرگان به پذیرایی مینشستند. برگرفته از تارنمای آریابوم
سهشنبه ٢ بهمن ،۱۳۸٦
نسخه دوم فيلم ۳۰۰ رسيد
چرا فقط یک 300 ساخته شد؟! هنوز چند روزی از پایان سریال فرا تخیلی «چهل سرباز» نگذشته که در وبگردی شبانه ام به داستان تازه بر می خورم. ماجرا بر سر سریال مناسبتی این روزها « ستاره سهیل » است، تحریک میشوم که آن را ببینم و حالا ساعتی بعد از آن است که مغزم سوت کشیده و با سر درد می نویسم؛ ساخت آثار تاریخی (بویژه فیلمها و سریالهایی که درباره هویت یک ملت و یا سرگذشت پیامبران باشد) پروسه ای بسیار حساس و نفسگیر است. چرا که چنین تولیداتی بازتاب بسیار گسترده ای در میان مخاطبان خواهد داشت و دسته وسیعی از واکنش ها را در پی خواهد داشت. بنابراین اینگونه آثار نیاز به فرایندهای پیش تولید بسیار سنگین و حساب شده ای دارند که موارد متعدد مطالعاتی و تحقیقاتی را شامل می شود. اما سیر ساخت فیلمها و سریالهای تاریخی در تلویزیون ایران چنان روند شتابانی بخود گرفته که گویی کاری روزمره و بی اهمیت است. بویژه سریالهای مناسبتی که گاهی گفته میشود در زمان پخش هم هنوز تصویر برداری آن به پایان نرسیده است! و کمی و کاستی آن را نیز به همین شتابزدگی در تولید نسبت می دهند!! اینبار اما بحث بر سر سریالی ست که گویا تمام این مراحل را نیز سپری کرده و حتا برای پخش از شبکه برون مرزی سحر آماده شده بود. بنابراین تمام آن بهانه ها برای ناپختگی این سریال وارد نیست. درباره سریال ستاره سهیل و تصویری که از پدران و نیاکان ما ارایه داده است گفتنی ها بسیار است که دستم به نوشتن نمی رود و دوستان هم گفته اند. شاید اگر حضور بازیگران مشهور آن نبود هنوز هم باور نمی کردم که این سریال را در ایران ساخته باشند. من تنها به یک نما در سریال اشاره می کنم که ایرانیان را در حال بد رفتاری و تحت فشار قرار دادن زندانی تازه اسلام آورده و در بند خود نشان می دهد و تمام این قضایا هم در برابر نشان راستی و درستی پارسیان ( فروهر) به تصویر کشیده شده است. و اساسا چه تفاوتی ست میان این تمسخر و تحقیر نشانهای باستانی با زشت نمایی نیاکان این سرزمین در فیلم مشمئز کننده 300؟! مگر اینکه اینجا دردناک تر است چون هر چه می رسد از خودی ست! فکر کنید که این سریال قرار بوده برای مردم عموما عرب منطقه هم پخش شود و حدس بزنید آن نفرتی را که آنان با دیدن این تصاویر نسبت به ما پیدا می کردند و لابد پیش خودشان هم فکر می کردند ؛ « این را تازه خودشان نشان می دهند، ببین اصل قضیه دیگر چه بوده است»!! امشب سوالهای زیادی به ذهنم خطور کرد و جواب که نیافتم، زخمهایی کهنه سر باز کرد که التیام نمی شناخت...؛ چرا در دوره ای که با وجود مطرح شدن گفتگوی تمدنها، براستی دوران جنگ تمدنهاست و هر تمدن نوظهور و فرومایه ای برای گرفتن دست بالا در این دعواها به میراث نداشته اش – رجوع کنید به ادعای گستاخانه ترکها و تازیها در مورد دانشمندان و شاعران ایرانی – می بالد ما بدست خود و در محصولاتی که برای آنها می سازیم خود را بی هویت، بی تاریخ و بی ریشه معرفی می کنیم؟!آیا این می تواند بخشی از یک استراتژی برای بازیابی نقش ممتاز و شایسته کشور ما در منطقه و در دنیا تلقی شود؟! یا تنها آبی ست که به آسیاب دشمن ریخته می شود؟! دلیل این «نخواستن» ما در مورد تمدنی که در تمام تاریخ، همه از شرق و غرب، دوست و دشمن از صلابت آن حیرت زده بوده اند چیست؟! چرا می خواهیم با هر ترفندی که شده خود را از این تمدن شگرف جدا سازیم؟!! و شگفتی بزرگتر البته از استکبار و ایادی قدرت است که اینبار دستش از آستین چرکین هالیوود بیرون می آید، چرا سینمای هالیوود با آنهمه امکانات استودیوئی و رایانه ای و با برخورداری از فیلمنامه نویسان چیره دست در داستان پردازی و افسانه سرایی، تنها باید یک فیلم 300 ساخته باشد؟! به بیان دیگر آنها از کدام حافظ و پاسبان بیدار فرهنگ و تمدن ایران هراس دارند؟!! وقتی ما خود تیشه به ریشه مان زده ایم، کوتاهی آنان در دامن زدن به زوال ما براستی نشانه بلاهت ایشان است. "هیچ تمدن بزرگی از میان نرفته است، مگر اینکه از درون متلاشی شده باشد." ویل دورانت بزگرفته از تارنمای: مغی دلمرده در آتشگهی خاموش http://melquiades.blogfa.com/post-8.aspx
چهارشنبه ٢٦ دی ،۱۳۸٦
جشن بهمنگان بر ايرانيان خجسته باد
بهمن ، فرشته پاسدار حيوانات بهمن گان - روز گرامیداشت پدران در ایران باستان را گرامی می داریم. بهمن به معنى انديشه نيك است و هماورد و دشمن او اكومن يا اكمن ديو يعنى انديشه ناپاك است. از ديگر ديوان مخالف بهمن، ايشمه (خشم) و آز (غلط انديش) است. بهمن راست كرداران پرهيزگار را به بهشت مى پذيرد. در ادبيات پهلوى بهمن نخستين آفريده اهورامزداست. يعنى بهمن است كه زرتشت را به هنگام زادن نگهبانى مى كند و از آسيب ديوان رهايى مى بخشد. گمان بر اين است كه بهمن درگاهان زرتشت جانشين مهر، ايزد بزرگ آريائيان شده است. او پشتيبان حيوانات سودمند در جهان است و با ايشان نيز سروكار دارد. (شناخت اساطير ايران/ جان هيلنز/ ص ۷۳) چون بهمن پاسبانى چارپايان سودمند در عالم جسمانى را به عهده دارد، در جشن بهمنگان يا بهمنجه از كشتار حيوانات و خوردن گوشت آنان خوددارى مى شود. زرتشتيان روزهاى وهمن(دوم)، ماه (دوازدهم)، گوش يا گئوش (چهاردهم)، رام(بيست و يكم) را روزهاى نَبُر مى نامند و هر ماه در چهار روز نامبرده نبر نگه مى دارند. به اين معنى كه در اين روزها گوسفند و ديگر حيوانات سودمند را ذبح نمى كنند و گوشت آنها را نمى خورند. (مراسم مذهبى و آداب زرتشتيان/ موبد اردشير آذرگشسب/ ص ۲۳۹) در رواياتى آمده است كه جشن بهمنگان جشن پدران و مردان درست كردار است. پدران و مردانى كه همواره در تخصيص روزها و بزرگداشت ها ناديده گرفته شد ه اند. اينك همه تلاش ها و راست كردارى هايشان را پاس مى داريم به پاس جشنى كهن و باستانى كه نياكان ما هيچ گاه مادران و پدران را از ياد نبرده بودند. بسيارى از دانشمندان و مورخان از دين زرتشت به عنوان نخستين دينى كه به حفظ محيط زيست توجه كرده است، ياد مى كنند به طورى كه وسواس ايرانيان زرتشتى در پاك نگه داشتن آب، خاك و آتش همواره زبانزد يونانيان بوده است. هرودوت و گزنفون درباره آن مى نويسند: ايرانيان هيچ چيز آلوده و كثيفى را در آب نمى ريزند و در پاك نگاه داشتن خاك و زمين مراقبت مى كنند. دكتر فرهنگ مهر در كتاب «فلسفه زرتشت» به شش فروزه بزرگ اهورامزدا در گات ها اشاره مى كند كه به صورت گروهى«امشاسپنتا» نام دارد و فرشته هاى پاسداران محيط زيست و آدميان نام گرفته اند و هر يك پشتيبان يكى از عناصر و يا موجودات طبيعى و حامى چيزهاى متعلق به آدمى شده اند. اولين فرشته «وهومن» يا بهمن فرشته پاسدار «حيوانات» و نگهدارنده «سلامت انديشه» در آدمى است. «اشا» پاسدار آتش، «خشترا» پاسدار فلز، «آرميتى» يا اسفند پاسدار زمين، «هاروتات» يا خرداد پاسدار آب و «امرتات» يا مرداد پاسدار گياهان نام گرفته اند.ايرانيان همه ساله به مناسبت همزمانى روز بهمن در ماه بهمن جشنى به نام «بهمنگان» يا بهمنجه برپا مى كردند و از آنجا كه معتقد بودند فروزه پاك و جاويد بهمن در جهان مادى موكل حيوانات است در اين جشن بيش از هر جشن و آئين ديگرى به رعايت حقوق حيوانات و پرهيز از خوردن گوشت آنها توجه نشان مى دادند. اگرچه برخى از آداب و رسوم اين جشن زيبا از ياد رفته و به ما نرسيده ولى خوشبختانه بخش عمده اى از اين مراسم به واسطه آثار مكتوب تاريخ نگاران و نويسندگان دوره اسلامى همچون ابوريحان بيرونى، اسدى توسى، فرخى، منوچهرى و عثمان مختارى در گذر زمان از ياد نرفته چنان كه از اين آثار برمى آيد، اين جشن تا پيش از حمله مغول در ايران به صورتى فراگير موسوم بوده و آداب و تشريفات آن رواج عام داشته و حتى پس از آن دوران نيز به صورت پراكنده برگزار مى شده است. [خانه | آرشيو | پست الكترونيك ] |
فرتور تارنگار
خانه آرشيو پست الكترونيك
تارنماهاي دوست داشتني
...در
زندگي زخم هايي است کهسلام یاهو پرشين بلاگ سهراب سپهري شهرام ناظري بنياد نيشابور آريابوم راه کورش راه آزادي تاريخ ايران کورش و آزادي درفش کاوياني کورش کبير کورش بزرگ - هخامنشي اسطورگان - ناسيوناليسم ايراني بيدار شو پامپياد آريانيسم مهر آذر پارسي خشتره پاون انديشه زرتشت و ايراني کورش ابر مرد تاريخ زرتشتيان ايران ايران جاودان بمان گفتار زرتشت کاکتوس يا شهاب 728 - نظرات مرد پارسي ايرانگردي بوف کور سال هشتاد و شش سال کورش بزرگ حق و صبر همراز اهورا من هستم داریوش [ایران + هخامنشیان] سرباز هخامنشي دل نوشته ها گاهشمار تاریخ ایران و جهان فرهنگ و ادبیات پارسی لوتوس تاريخ ايران باستان کورش پيام آور بزرگ گمشده بزرگان موسيقي سنتي کشور گزارشگر مرجع اطلاعات ماهواره اي بهنامکس نسيم شرق ...هيهات... لبخند اشک اتاق تاریک
تعداد بازديد کننده
آمار تارنگار
تماس با من
وضعيت من در ياهو
لوگوي دوستان
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||